دلنوشته(49)

خرید بک لینک
عکس پروفایلت!! حالم بهم میخوره از وقتایی ک بخوام حال خوبمو با کارات بد کنم یا فکرای بد ب سرم خطور کنم... بی نظیرت هرکی هست خوش باشی باهاش... درحال حاضر تنها چیزی ک ارزش نداره تویی! خود خود تو! چون تو کل این 5 سال وجود تو نذاشت ب ارزوم برسم... و الان ک گورتو از زندگیم گم کردی خدا داره دست میکشه رو سرم... حتی اگه کتکمم بزنه باز می ارزه ب زندگی ای ک تو توش باشی... برامم مهم نیست از این خبر خوشحال بشی یا ناراحت دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

مرا ترجیح بدهبه قدم زدن و غرق شدن در موسیقیبه خندیدن ؛رقصیدن ؛مرا ترجیح بده به این کتاب هابه داستان ها؛به نشستن و از باران گفتن ...مرا ترجیح بده !به لذت استشمام عطر اقاقی هابه تماشای غروببه بافتن رویامرا ترجیح بده به زندگیبه خواب به مهتابمرا به همه ی دنیا ترجیح بدهمن ارزشش را دارم !تنها منم که تو را بدون مرزبدون حدبدون قانون دوست دارم !مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات .... دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

95.9.23

واااااای صبح شددددددد

خداشکررررت.... خدایا خیلی دوست دارم.... خدایا حالم خیلی خوبه خدایا مرسییییی

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

رسیدم

از ی سفر سخت

از ی سلام شیرین

از ی خداحافظی خیلی تلخ...

ساعت 5:47

نماز بخونم و فقط خواب...

ی خواب برای رفع خستگی جسم

جسم قدیم و روح جدید

مبارکم باشه

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

مشهدبماند ک از چند روز قبل اصن ادم روی زمین نبودم... ی کلمه مقاومت نخوندم و استرس و هیجان و شوق همه باهم قاطی شده بوده... ساعت 12 و نیم روز سه شنبه با بارو بندیل راه افتادیم سمت راه اهن و بعداز حدود یک ساعت معطلی سوار قطار شدیم... قطار درجه 1 خیلی خیلی باکلاس و شیک و تمیز ک حتی تلویزیون هم داشت... ی کوپه چهار نفره با دوتا دختر ارشد و ی ترم چهار شیمی... کل مسافت 16 ساعته رو بجز حدود 2 ساعت بیدار بودم ک ساعت 4 رسیدیم راه اهن مشهد... چشمامو بستمو ریه هامو پر کردم از هوای مشهد... رسیدیم هتل گلستان ی هتل تقریبا شیک ک از حرم دور بود و ب پای هتل جنت ک دفه پیش با مامان و بابا رفته بودیم نمیرسید و نماز صبح خوندیم و خوابیدیم تا 8 ک اومدن بیدارمون کردن ک پاشید بریم پایین صبحونه ک بعدش بریم حرم... حرم....... بعداز 5 سال دیدمش... بالاخره.... بعداز 5 سال ب اون ارامشه رسیدم و اینش خییییییییلی خوب بود... تا بعداز اذان ظهر اونجا بودیم و بعدش اومدیم هتل برای ناهار و استراحت ک بازم ساعت 4 بریم حرم... اذان مغرب ساعت 4 ونیم بود... اذان مغربی ک خیلی وقت بود منتظرش بودم... پنجشنبه بهمون خبر دادن ک ناها دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

دیگه هیچ رغبتی ب وبلاگ ندارم... حذفش میکنم ب این زودی ها...

18روز دیگه شروع امتحاناس باید خوب بخونم دیگه هیچ بهونه ای واسه درس نخوندن نیست... خداروشکر فکرمم ک ازاد شد و راحت شدم از دستت

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

دیگه دلم نمیخواد اینجا فعالیت کنم.... شاید چون ی حسی بهم میگه حضور داری... میای میخونی... شایدم حسم اشتباه باشه ولی وقتی میام اینجا دیگه مثل قبل حرفی برا گفتن ندارم

...

فکر نکنم دیگه فعالیت کنم.... شاید حذفش کنم شایدم نکنم

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

خدایا خوش به حالت در آن بالاها نشسته ای نه عزیزی از دست داده ای ....نه منتظر آمدن کسی هستی...و نه غم از دست دادن کسی دلت را پرآشوب میکند...چه زیبا گفت شریعتی :خدایا تو را چه کسی در آغوش میگیرد که اینگونه آرامی.......خدایا من مهدی رو از دست دادم...باورت میشه؟؟ خودم باورم نشده هنوز... همش فکر میکنم بازم چند شب رفته پادگان نیستش... فکر میکنم بازم ازون قهرای طولانیه... فک میکنم ی مدت کوتاهی رفته مسافرت... یا گوشیش شارژ نداره باز... بهرحال میاد.... همش فکر میکنم بازم میاد...خوش بحالت.. .کی بغلت کرده اینقدر ارومی؟قول داده بودم دیگه بخاطرش گریه نکنم... ولی زدم زیر قولم... دیشب بغضم شکست... امشبم شکست.... ....فردا میرم اراک، از 18 تا 30 امتحاناس... خدایا کمکم کن... این ترم نمراتم ی ذره پیشرفت کنه... باید ب خودم ثابت کنم خنگ نبودم... فقط عاشق بودم... عاشق بودم! دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

....


هه!!

ببین چی نوشته!!

بیخیالش شو ی روز ولت میکنه... ماهم یه روز عاشق هم بودیم!

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی